حسين بن حسن خوارزمي

680

شرح فصوص الحكم

يعنى : اين رد بسوى عقل وقتى واقع مىشود كه متجلَّى له در اين نشأت دنياويه محجوب باشد از نشأت اخراويه . پس اگر مرتفع شود از او حجاب ، و اطلاع يابد بر آن چه در نشأت اخراويه است بلا ارتياب بل به اطلاع شهودى و در دنيا به حالى باشد كه عقل را منازعت نماند در آن چه از تجلى ادراك مىكند ، محتاج نگردد به رد بسوى مقامش ، و از ورطات حيرت باز رهد ، زيرا كه عارفان كه به تجليّات الهيه مكاشف به حقايقاند ، ظاهراند در دنيا به صورت ، و جارى است بر ايشان احكامى كه به موطن دنيا تعلَّق دارد ، و حال آن كه حضرت الهى قلوب ايشان را بسوى نشأت اخراويه تحويل كرده است . پس به صورت در دنيااند و به باطن در آخرت ، و به تن فرشىاند و به جان « 32 » عرشى ، لا جرم مىگويند : زان شاه كه او را هوس طبل و علم نيست ديوانه شدم بر سر ديوانه قلم نيست از دور ببينى تو مرا شخص رونده زان شخص نپرهيز كه او غير عدم نيست پيش آ و عدم شو كه عدم معدن جان است ليكن نه چنين جان كه بجز غصه و غم نيست و به حكم « أوليائى تحت قبايى لا يعرفهم غيرى » ايشان را به غير حق ، يا طايفه [ اى ] كه حق تعالى كشف غطا از بصر بصيرت ايشان كرده باشد و حجاب از پيش نظر ايشان برداشته ، نمىشناسند ، بلكه غيرت عشق اقتضاى آن مىكند كه اين چنين محبوبان را از چشم خودشان هم پنهان مىدارد ، چنان كه حضرت مولوى مىفرمايد : [ 282 - پ ] . اندر ميان جمع چو جان است آن يكى يك جان نخوانمش كه جهان است آن يكى سوگند مىخورم به جمال و كمال او كز چشم خويش هم پنهان است آن يكى جمله شكوفه‌اند و گر هست ميوه ، اوست جمله قراضه‌اند و چو كانست آن يكى قفلى است بر دهان من از رشك عاشقان تا من نگويم اينكه فلانست آن يكى

--> « 32 » قا : جنان .